خوبین ؟ یک متن زیبا توی یک هفته نامه دیدم و خوندمش خیلی زیبا
و عمیق بود گفتم اگه کسی ندیده و نخونده براش تو روشنی بذارم
...
خدایا با من حرف بزن!
مرد نجوا کنان گفت : ای خداوند بزرگ با من حرف بزن!
و چکاوکی با صدای قشنگش خواند
اما مرد نشنید. مرد دوباره گفت: با من حرف بزن!
برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد
اما مرد باز هم نشنید
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت:ای خالق توانابس حداقل بگذار
تا من تو را ببینم
ستاره ای به روشنی درخشید
اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد:بروردگارا به من معجزه ای نشان بده
کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز گردید
اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد : خدایا مرا به شکلی لمس کن
و بگذار تا بدانم این جا حضور داری !
...
اما مرد با حرکت دست بروانه را از خود دور کرد و قدم زنان رفت...!


